حکایت اویارقلی مراد آبادی
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹ با نویسنده
اویارقلی داشت تو کوچه های مراد آباد راه می رفت که یه هویی دید یه چن تا آدم جدید تو پس کوچه های ده بد مستی کردن و دارن هی هوار هوار می کنن، رفت جلو گفت:آهای عموها!! اینجا مراد آباده ، جای دادو هوار نیست، حواستون باشه دیگه نبینم اینجا داد و فریاد راه بندازینا…
یکی از اون تازه واردا که اویارقلی نمی شناختش گفت: داااشمون کی باشن؟
اویارقلی هم که خودشو بچه مثبت ده می دونست گفت:
به من می گن اویارقلی ، نوه ی خان بابا و داداشِ قادر! شما کی باشین؟
اون تازه واردا دسته جمعی زدن زیر خنده ویکی شون که انگاری سردسته ی بقیه بود گفته بود:
ما سرورتونیم، گل ممد مارو آورده تو مراد آباد تا آدم تون کنیم، راستش سفارش یه اویارقلی رو که نمی دونم تویی یانه به ما کرده، می گفت این اویارقلی خیلی شوت می زنه، انگاری یه جورایی تنش بد جوری می خاره، حالا اون اویارقلی تویی یا نه؟
اویارقلی هم که از تعجب دهنش وا مونده بود یه خورده من ومن کرد و بعد گفت: آره اویارقلی منم! اونام برای اینکه یه زهر چشمی همون اول از همه ی دهاتیا گرفته باشن، یه مشت و ماله حسابی به اویارقلی دادن تا حساب کار دستش بیاد!
الغرض؛ چن روز پیشا که دلم واسه اویارقلی تنگ شده بود رفتم در خونه شون، ننه ش گفت اویارقلی رفته شهر یکی دوروز دیگه بر می گرده، می گم حتما یه سری بهت بزنه، با اینکه تا به حال از ننه اویارقلی دروغ نشنیده بودم، نمی دونم چرا این بار حرفش رو باور نکردم ولی خداحافظی کردم و برگشتم خونه…
دیشب تو خونه نشسته بودم که یکی ار بچه های ده اومد گفت: داریم می ریم دیدن اویارقلی، تو نمی یای؟
پرسیدم: مگه اویارقلی کجاست؟
گفت مگه نمی دونی؟ دارو دسته گل ممد همون روز که رفته بودیم دیدن عمو سبزعلی و گل مراد عمو، ریختن سرش تا می خورد زدنش، الان چن روزی هست که تو خونه بستریه!
فهمیدم چرا اون روز حرف ننه اویارقلی رو باور نکردم، به روی خودم نیاوردم و راه افتادم با بقیه رفتیم دیدن اویارقلی….
اویارقلی که تازه داشت بهتر می شد و کبودی های رو صورتش یواش یواش داشت خوب می شد می گفت:
بی انصاف اینا رحم و مروت ندارن، راه افتادن هر کی که می گفت میم، می گفتن تو می خواستی بگی مشت حسن و می گرفتنش زیر مشت ولگد و تا می خورد می زدنش، تو این هیر و ویر نمی دونم چی شد که این بلاها سر ما اومد…..
ننه اویارقلی با یه سینی پر از چای اومد تو و درحالی که زیرچشمی مارو نیگا می کرد تعارف کرد، یکی برداشتم وگفتم:
زن عمو؛ ما که غریبه نبودیم، اویارقلی مثه داداشمونه، شما که می دونستی چرا چیزی به ما نگفتی؟
بنده خدا در حالی که از پنهون کاری ش خجالت می کشید گفت: پسرم خواستم شما ها کار خودتونو بکنین و یه وقت از وضعیتی که واسه اویارقلی پیش اومده جا نخورین، این بود که اون روز راستش رو نگفتم..
یکی دو ساعتی پیش اویارقلی نشستیم، بعد که داشتیم می اومدیم بهش قول دادیم زود به زود بهش سر بزنیم، برای همین قرار شد هر پنج شیش روز یه بار تو میدون” قلی گشت” دور هم جمع بشیم و خلاصه نذاریم دارو دسته بابا خان و گل ممد هر بزی که دلشون می خواد برقصونن…
این چن خط رو هم واسه رفقای اویارقلی که پیغوم داده بودن نوشتم تا خودش بیاد و ماجراهای ده مراد آباد رو از سر بگیره….
ارادتمند همه ی شهریا و دهاتیا:رفیق شفیق اویارقلی

درود
تی دس ساق / گیلک بمنی
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹ ۴:۵۲ ب.ظ:
براره قوربان
[پاسخ]
qoli gasht e men ta inam
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹ ۵:۴۰ ب.ظ:
درود گیله لو
.
مو قولی گشت مئن کاری ندانم اویارقول شونه او را……
[پاسخ]
xa or iar qoli e bugu mi rafa beise
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹ ۵:۵۵ ب.ظ:
باشه مو اینه گونم بقیه با خودش…..
[پاسخ]
سلااااااااام گیله مرد
گونم مرادآباد تور هوایی ندانه یه سر بشوم اوره!!
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۹ ۸:۴۳ ب.ظ:
سلام
دانه گوله هادی ولی دیر بومای الون د فقط کاسگر محله بیلیط بومونسه/خوانی؟
[پاسخ]
آقا ما هی به تو گفتیم یه بلایی سر ِ اویارقلی اومده تو گفتی نه!
دیدی جوون مظلوم رو پر پر کردن؟
چرا الکی میگی حالش خوبه؟ من که می دونم تو آی سی یو هست و دکتر ها قطع امید کردن ..
آی ایها الناس بلند شین … نذارین خون ِ جوون مردم رو زمین پامال بشه … بلند شین بریم خونه گل ممد رو رو سرش خراب کنیم ..
همه پشت ِ سر ِ من شعار بدین:
های ، شمالی غیرتت کو؟ گیله حمایتت کو؟
(ببینیم میتونم این مردم رو به شور بیارم و ازین نمد یه کلاهی هم واسه خودم دست و پا کنم – البت به یاد ِ داستان ِ رجل سیاسی نوشته ی جمال زاده)
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۵م, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶ ق.ظ:
درود آمیرزا
راستش وقتی دیدیم دلیل غیبت اویارقلی رو فهمیدی ناچار شدیم قضیه رو رسانه ای کنیم، از اونجا که ما کللن اهل جنجال های رسانه ای نیستیم پیاز داغش رو کمتر ریختیم که یه وقت به قول “قشمشم” خدای نکرده زبونم به دیوار روم لال!! شور حسینی راه نیفته و قس علی هذا (می بینی ما چقذه بخیلیم؟)
اون وقت تو این مراد آبادی که آسیاب بادی شون هنوز که هنوز راه نیفتاده “آی سی یو” کجا بوده که اویارقلی رو برده باشن اونجا؟
ننه ش تو خونه با زرچوبه و یه مشت دارو که از عطاری ده خریده داره درمونش می کنه، تازه شم از اون دکترای بی کفایت و بی خدای کافرستون که حتی یه رکعت نماز نخوندن خیلی بی تر تره….
باقی بقایت
[پاسخ]
متشکرم از پیامتون
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۵م, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۸ ق.ظ:
خواهش می کنم
[پاسخ]
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱:۴۶ ب.ظ:
درود
سپاسگزارم
[پاسخ]
با امید بهبودی اویارقلی ها
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۷ ب.ظ:
سپاسگزارم خانوم نرگس/اویارقلی هم تشکر کرد
[پاسخ]
درود دوباره بر گیله مرد
کاسگر محله!!! هر دفه اینه ایسمه ایشتونم یاد قدیم ، مراسم قمه زنی دکئنم کوللن مه اوره جی خوش نئنه.
اگه ببو پرواز بعدی اگه توپولف نیه مئبه یته جا بوفه درنظر بگیر.
برار قوربون
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۱:۱۲ ب.ظ:
درود به هادی
.
راستش انزیل محله بیلیط “کوللن” باد بوده! مونتها نخواسم شمه ره پیشنهاد بدام! دونی که ئو د از کاسگر محله بدتره! ولی خوب اگه دوس دانی یه ته تی ویسین سرادام! البته کاسگر محله بیلیط پرواز خارجی ایسه ولی انزیل محله فقط توپولف بومونسه…
خود دانی از مو ایشتونی هو آبچالکی از همه جا بهتره اگرچه تا حالا نوشوم ولی ئی دفعه که بوما بوم لنگورود پورس و جو بودم بوتن جای با صفایی ایسه یا…
تی قوربون
[پاسخ]
درود آرش جان
ترسنم زیاد دس دس بکونم آخرسر چالکیاسرم امره گیر نیای ، هر جا تو خودش!! تشخیص دئنی یته صادر بکون.
پیرابی برار.
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۵ ق.ظ:
درود
هی الون یه ته بیلیط تی ویسن صادیر بودم به مقصد می قلب/تشیف بار در خدمتیم/بیلیط هدم نسیم تی واسی بارده/تی قوربون….
[پاسخ]
سلام خوبی شما ؟بالاخره پیداتون کردم البته تازه دیروز برگشتم و دوباره سرزدن به وبلاگ دوستان را شروع کردم یه عالم حرف دارم !
امان از دست گل ممد ؟! کی گورش رو گم میکنه ؟! مردم آبادی کمی نفس تازه کنند؟! دستم شدیدا درد میکنه تایپ کردن برام سخت شده ! شاید فقط بتونم مطالب رو بخونم !
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۲:۱۷ ب.ظ:
درود
ممنون
دستتون چرا درد می کنه؟
خدا بد نده
از کجا برگشتید
خوشحالم که اومدید
وقت به خیر
[پاسخ]
راستی دوست عزیز وبلاگ خوابگرد هم آدرسش تغییر کرده ؟!
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۲:۰۰ ب.ظ:
درود
نمی دونم اگه پیدا کردم خبرتون می کنم
[پاسخ]
دار ودسته گل ممد مهمونی دعوتمون کرده بودن !!!
[پاسخ]
نویسنده پاسخ داده در اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۵:۱۲ ب.ظ:
الهی بمیرن/الهی جزز جیگر بگیرن….
[پاسخ]
MHSnoO nthnwjpdemhf, [url=http://bueunrfmeisk.com/]bueunrfmeisk[/url],
ink=http://ebeazijyphtk.com/]ebeazijyphtk[/link], http://vxkwbrfluzfk.com/
[پاسخ]
[پاسخ]
د
[پاسخ]
ش
[پاسخ]